قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2921

تاريخ الفي ( فارسى )

دشوارى كوه‌هاى آن بلاد انديشيده بازگشت . امّا در وقت بازگشتن عنان عزيمت به صوب ابهرد كه از مشاهير قلاع ايشان بود منعطف داشته آن قلعه را فتح نمود و به جانب مستقر امارت خود بازگشت . و از جمله وقايع اين سال آنكه در دويم ماه ذيقعده خليفهء مصر ، الآمر بأحكام اللّه ابو على بن مستعلى علوى ، در وقت بازگشتن از باغ ، بر دست جمعى از فدويان نزار كشته شد . « 1 » مدت حيات او سى و چهار سال بود . او يازدهمين خليفه بود از خلفاى علويهء مصر . چون او را فرزندى نبود ، پسرعمّ خود ابو الميمون عبد المجيد بن محمّد بن المستنصر باللّه را ولىعهد خود گردانيده بود . بنابراين ، بعد از فوت او ، ابو الميمون را به الحافظ لدين اللّه ملقّب گردانيده بر سرير خلافت نشانيدند . و از تاريخ ابن اثير چنين ظاهر مىشود كه با الحافظ لدين اللّه اوّلا بيعت نكردند ، بلكه او را به رسم عاريت خليفه ساخته بودند و منتظر آن مىبودند كه شايد يكى از حرمان آمر بأحكام اللّه را پسرى شود . على اىّ حال ، در اوايل حال الحافظ لدين اللّه مطلقا در هيچ امرى از امور ملكى و مالى اختيارى نداشت ، بلكه مدار بر ابو على احمد بن افضل بن بدر جمالى « 2 » كه وزير الآمر بأحكام اللّه بود ، واگذار شده بود ، و او آن‌چنان مستولى شده بود كه حافظ لدين اللّه را در كوشك بنشاند و تا او رخصت و اجازت ندادى كسى نزد خليفه نتوانستى رفتن . و هرچه در قصر امارت بود از خزاين و دفاين ، همه را ابو على مذكور به خانهء خود كشيد و به غير از نام خلافت حافظ لدين اللّه ديگر هيچ اختيار نداشت ، بلكه آخر كار به جايى رسانيد كه نام حافظ لدين اللّه را از خطبه نيز بينداخت و القاب خود را به نوعى كه در تواريخ عربى مسطور است ، در خطبه درآورد . آخر الأمر بعد از دو سال ، جمعى از نزاريّه به واسطهء عداوت او با نزار او را به قتل رسانيدند « 3 » و بعد از كشته شدن وزير ، كار حافظ لدين اللّه رواج و رونق يافت و يانس حافظى را به لقب امير الجيوش ملقّب گردانيد و به جاى ابو على او را وزير ساختند . و چون حافظى تركى فتّان بود بعد از چند روز خليفه از وى متوهّم شده فرّاشى را كه خدمت او مىكرد ، فرمود كه زهر بر آب آفتابهء طهارت او ريخت و چون يانس با آن آب طهارت كرد ، او را ناصورى « 4 » به هم رسانيد و بيمار شد . اطباى حاذق به او گفتند كه علاج تو ممكن است اما به شرط آن‌كه مطلقا حركت نكنى و از جاى خود نجنبى . و معالجهء او را بدان نوع مىكردند كه

--> ( 1 ) . و عملا از اين تاريخ با مرگ ابو على ، مستعلويان دچار بحران شدند و به دو شاخهء حافظيه و طيبيه منقسم گرديدند - فرهاد دفترى ، " اسماعيليه " ، دايرة المعارف بزرگ اسلامى ، ج 8 ، ص 696 . ( 2 ) . ق : . . . احمد بن فضل جلالى . ( 3 ) . سال 526 هجرى . ( 4 ) . ناصور : علتى كه در بدن در حوالى مقعد و غير آن پديد آيد . - معجم متن اللغه به نقل از لغتنامهء دهخدا پ .